من را محبوب کنید
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
نوشته شده در تاريخ جمعه 26 خرداد1391 توسطمنتصِر المهدی

بسم الله الرحمن الرحیم.

پیامبر(ص)به جبرئیل فرمود:از(مکان)درهای جهنمبرایم بگو؛جبرئیل عرض کرد:درِ اول که در آن منافقان ، کافران ، اصحاب مائده و آل فرعون هستند و نامش هاویه است.درِ دوم که مشرکان در آنند و جحیم نام دارد.درِ سوم که صائبان(ستاره پرستان)در آن هستند و سَقَر نامیده می شود.درِ چهارم که نامش لظی(دوزخ)است و در آن ابلیس و پیروانش و زرتشتیان(مجوسیان)هستند.درِ پنجم حُطَمه نام دارد و یهودیان1در آنند.درِ ششم هم مسیحیاندر آنند.سپس جبرئیل(ع)ساکت شد.پیامبر(ص)فرمود:آیا(مکان)درِ هفتم را به من نمی گویی؟عرض کرد:ای محمد(ص) از من در این باره مپرس!

پیامبر(ص)فرمود:ای جبرئیل!از درِ هفتم هم بگو.پس جبرئیل عرض کرد:این در برای اهل گناهان کبیره از امت توست!کسانی که توبه نکرده و مردند.سپس پیامبر(ص)بی هوش افتاد.جبرئیل سر پیامبر(ص)را به دامن گرفت تا به هوش آید.وقتی به هوش آمد فرمود:ای جبرئیل مصیبتم بزرگ و اندوهم سخت شد.مگر از امت من کسی به دوزخ می رود؟

عرض کرد:آری.اهل گناهان کبیره ی امتت.سپس رسول خدا(ص) و جبرئیل(ع)با هم گریستند و رسول خدا(ص)به خانه رفت و از مردم کناره گرفت و جز برای نماز بیرون نمی آمد.

1:با توجه به نظرات مفسران عالی مقام قرآن ، احتمالا منظور از درب های جهنم که در قرآن هم آمده اند طبقات جهنم اند(نه درب های ورودی)

2:منظور یهودیان و مسیحیان صالح زمان حضرت موسی و حضرت عیسی علیهما السلام نیست ، بلکه منظور کسانی است که بعد از ظهور دین کامل و برتر اسلام ، باز هم مسیحیت و یهودیت را انتخاب می کنند.

منبع:اسرار الصلاه.تالیف:آیت الله ملکی تبریزی.صفحه ی 175 و 176



برچسب‌ها: در های جهنم , طبقات جهنم , دوزخ , آیا از امت پیامبر اکرم هم کسانی به جهنم می روند
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 بهمن1393 توسطمنتصِر المهدی

نقد سخنان آقامیری

امروزه شبکه های اجتماعی به خصوص نوع موبایلی آن سعی در ایفای نقش جایگزین برای ارتباطات چهره به چهره را دارند. رسانه هایی که بر خلاف بسیاری از رسانه های جمعی دیگر، حس آزادی و فعالیت بیشتری را در مخاطب ایجاد می کنند. این شبکه ها اما، مدتی است که محملی شده اند برای انتشار سخنانی خاص با رنگ و بوی دینی. سخنانی که به صورت پادکست و با میکس و مونتاژی نسبتا مناسب به برخی از موضوعات فرهنگی و اجتماعی می پردازد. هدف نیز ارائه چهره رحمانی دین در راستای تبلیغ آن و جذب جوانان است.

پیشتاز این حرکت شخصی است به نام «سید حسن آقامیری» که کلیپ های او با توجه به غیر عادی  بودن صحبت های وی در شبکه های اجتماعی منتشر شده است.آقامیری را می توان از جمله  اشخاصی دانست که به اصطلاح در راستای جذب جوانان اقدام به ارائه برداشتی متفاوت از دین کرده است اما…

سید حسن آقامیری در یکی از آخرین کلیپ هایی که توسط اطرافیانش در شبکه های اجتماعی پخش شده است ، می گویند: همه انسانها به بهشت خواهند رفت و اصولا مقصد نهایی انسان بهشت است...

به ادامه ی مطلب مراجعه کنید



برچسب‌ها: عذاب در جهنم , آیا همه به بهشت می روند , آیا جهنم وجود دارد , انکار آیات قرآن توسط آقامیری

ادامه ی مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 بهمن1393 توسطمنتصِر المهدی
ما بی صاحب نیستیم

آقاي شيخ حيدرعلي مدرس اصفهاني فرمود: 
«يکي از مواقعي که من به حضور مقدس حضرت بقية الله(يا يکي از اصحابشان) مشرف شدم و ايشان را نشناختم، سالي بود که اصفهان بسيار سرد شد و نزديک پنجاه روز آفتاب ديده نمي شد و مدام برف مي باريد. سرما بحدي شد که نهرهاي جاري يخ بسته بود.

آن وقت‌ها من در مدرسه باقريه حجره داشتم و حجره ام روي نهر واقع شده بود.مقابل حجره مثل کوه، برف و يخ جمع شده بود.از زيادي يخ و شدت سرما،راه تردد از روستاها به شهر قطع شده و طلاب روستايي فوق العاده در مضيقه و سختي بودند.روزی پدرم، با کمال سختي به شهر آمد تا بنده را به سِدِه (محلی در اطراف اصفهان)نزد خودشان ببرد؛چون وسايل آسايش در آن جا فراهم بود. اتفاقاً سرماي هوا و بارش برف بيشتر شد و مانع از رفتن گرديد و به دست آوردن خاکهِ ذغال هم براي اشخاصي که قبلاً تهيه نکرده بودند،مشکل و بلکه غيرممکن بود. از قضا نيمه شبی،نفت چراغ تمام و کرسي سرد شد.

مدرسه هم از طلاب خالي بود؛حتي خادم، اول شب در مدرسه را بست و به خانه اش رفت. فقط يک طلبه طرف ديگر مدرسه در حجره اش خوابيده بود لذا پدرم شروع به تندي کرد که چقدر ما و خودت را به زحمت انداخته ای. فعلاً که درس و مباحثه اي در کار نيست،چرا در مدرسه مانده ای و به منزل نمی آيی تا ما و خودت را به اين سختی نيندازي؟

من جوابي غير از سکوت و راز دل با خدا گفتن نداشتم.از شدت سرما خواب از چشم ما رفته و تقريباً شب هم از نيمه گذشته بود.ناگاه صدای در مدرسه بلند شد و کسي محکم در را مي کوبيد.اعتنايي نکرديم.باز به شدت در زد.ما با اين حساب که اگر از زير لحاف و پوستين بيرون بياييم ديگر گرم نمی شويم، از جواب دادن امتناع ورزیدیم.اما اين بار چنان در را کوبيد که تمام مدرسه به لرزه درآمد.خود را مجبور ديدم که در را باز کنم. برخاستم و وقتي در حجره را باز کردم،ديدم به قدري برف آمده که از لبه ديواره ايوان بالاتر رفته است؛به طوري که وقتي پا را در برف مي گذاشتيم تا زانو يا بالاتر فرو مي رفت.به هر زحمتي بود،خود را به دهليز(دالان)مدرسه رسانده و گفتم: کيستي؟ اين وقت شب کسی در مدرسه نيست. ديدم کسي مرا به اسم و مشخصات صدا زد و گفت: شما را مي خواهم.

بدنم لرزيد و با خود گفتم: اين وقت شب و ميهمان آشنا، آن هم کسي که مرا از پشت در بشناسد، باعث خجالت است. در فکر عذري بودم که براي او بتراشم، شايد برود و رفع مزاحمت و خجالت شود. گفتم: خادم در را بسته و به خانه رفته است. من هم نمي توانم در را باز کنم. 
گفت: بيا از سوراخ بالاي در اين چاقو را بگير و از فلان محل باز کن. 
فوق العاده تعجب کردم! چون اين رمز را غير از دو سه نفر از اهل مدرسه کسي نمي دانست. 
چاقو را گرفته و در را باز کردم. ديدم چراغ برق جلوي مدرسه خاموش شده است، اگرچه اول شب آنرا روشن کرده بودند؛ در عين حال بيرون مدرسه روشن بود و من متوجه نبودم، خلاصه اين که شخصي را ديدم در شکل راننده ها؛ يعني کلاه تيماجي گوشه داری بر سر و چيزي مثل عينک روي چشم گذاشته بود شال پشمي به دور گردن پيچيده و سينه اش را بسته بود کُليجه قهوه اي رنگي (يک نوع لباس نيم تنه) که داخل آن پشمي بود به تن کرده و دستکش چرمي در دست داشت. پاهاي خود را هم با مچ پيچ محکم بسته بود.[به احتمال بسيار آن شخص از فرستادگان و مأموران حضرت مهدي(عج) باشند نه خود آن حضرت]

سلامي کردم. ايشان جواب سلام مرا بسيار خوب دادند.من دقت مي کردم که از صدا، ايشان را بشناسم و بفهمم کدام يک از آشنايان ما است که از تمام خصوصيات حال ما و مدرسه بااطلاع مي باشد.در اين لحظات دستشان را پيش آوردند ديدم از بند انگشت تا آخر دست، دو قراني هاي جديد سکه اي چيده شده است که آنها را در دست من گذاشتند و چاقويشان را گرفتند و فرمودند:

« فردا صبح خاکه براي شما مي آورم. اعتقاد شما بايد بيش از اينها باشد. به پدرتان بگوييد اين قدر غُرغُر نکن، ما [طلاب] بي صاحب نيستيم
اين جا ديگر بنده خوشحال شدم و تعارف را گرم گرفتم که بفرماييد، پدرم تقصير ندارد؛ چون وسايل گرم کننده حتي نفت چراغ هم تمام شده است. 
فرمودند: آن شمع گچي را که بر طاقچه بالاي صندوقخانه است، روشن کنيد.(که دو سال پیش در طاقچه گذاشته بودم و این موضوع را فراموش کرده بودم)
عرض کردم: آقا اينها چه پولي است؟ 
فرمودند: مال شما است و خرج کنيد. 
در بين صحبت کردن، متوجه شدم که براي رفتن عجله دارند ضمناً زماني که من با ايشان حرف مي زدم، اصلاً سرما را احساس نمي کردم. خواستم در را ببندم، يادم آمد از نام شريفشان بپرسم؛ لذا در را گشودم ديدم آن روشنايي که خصوصيات هر چيزي در آن ديده مي شد به تاريکي تبديل شده است؛ لذا به دنبال جاي پاهاي شريفش مي گشتم؛ چون کسيکه اين همه وقت، پشت در، روي اين برفها ايستاده باشد، بايد آثار قدمش در برف ديده شود؛ ولي مثل اين که برفها سنگ بود و رد پا و آمد و شدي در آنها نبود
 

منبع:شيفتگان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، و برکات حضرت ولي عصر -عجل الله تعالي فرجه الشريف(حکايات کتاب عبقري الحسان)



برچسب‌ها: ملاقات امام زمان , دیدار امام زمان , طلبه ها صاحب دارند , شیخ مدرس اصفهانی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 بهمن1393 توسطمنتصِر المهدی
خبر های مهم تری هم هست

بسم الله الرحمن الرحیم.

چند دقیقه ای در سایت ها و وبلاگ های مذهبی جست و جو کردم.متاسفانه اغلب بچه ها و همسنگر ها مهم ترین موضوع حال حاضر جهان ، یعنی نامه ی رهبر کبیر انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی را رها کرده و به خبر مرگ ملک عبدالله پادشاه عربستان توجه بیشتری کردند.

ما نباید به خاطر روایتی که از امام صادق رسیده که فرمودند:«هر کس سه بار خبر مرگ عبدالله را به من برساند خبر ظهور قائم را به او می رسانم...» ذوق زده بشویم و از روی احساسات عمل کنیم.

چه بسا خبر به درک واصل شدن این ملعون یک حرکت سیاسی از طرف غرب باشد که بخواهند خبر نامه ی رهبری را از تب و تاب بیاندازند.

خیلی زود بعضی ها که عادت به جو گیری و جو سازی کرده اند موضوع را چسباندند به ظهور ، از کجا معلوم این عبدالله همان کسی باشد که امام صادق فرمودند؟هنوز نشانه های قطعی ظهور از جمله:خروج سفیانی/قتل نقس زکیه/فرو رفتن زمین/صیحه ی آسمانی و ... رخ نداده!

به خود نمی گویند اگر خدای ناکرده ظهور به زودی رخ نداد عقیده ی مردم سست می شود؟!

در این میان غلط هایی هم از بعضی مسئولین سر زده که چون علاقه ای ندارم کثیف بازی های این خائنین را در کنار نام مقدس امام خامنه ای در یک جا قرار بدهم از شما تقاضا می کنم خودتان در وبسایت هایی دیگر آن  ها مطالب را بخوانید.فقط این که بدانید دوستان برای دوستان تقاضای رحمت و مغفرت می کنند آقای آیت الله.



برچسب‌ها: نامه ی رهبر به جوانان اروپا و آمریکا , مرگ ملک عبدالله , طلب مغفرت برای پادشاه عربستان
نوشته شده در تاريخ جمعه 3 بهمن1393 توسطمنتصِر المهدی
لبیک یا محمد

بسم الله الرحمن الرحیم.

برای محکوم کردن توهین به پیامبر مکرم اسلام(ص) توسط فرانسه ی ملعون ، کد تصاویر ثابتی را آماده ی دریافت برای وبلاگ ها و وبسایت ها کردیم که ان شاء الله مورد رضایت حق تعالی قرار گیرد.

برای مشاهده و دریافت کد به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.



ادامه ی مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 بهمن1393 توسطمنتصِر المهدی
نامه ی رهبر به جوانان اروپا و آمریکای شمالی
بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم
نامه ی مقام عظیم الشان انقلاب ، حضرت امام خامنه ای(مد ظله العالی)را خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی به پنج زبان آماده کرده ایم.برای خواندن متن نامه به زبان های دیگر به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.
به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی
حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.
سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌یاستعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.
این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟
شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.
خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن وزندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟
من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.
سید علی خامنه ای
1 بهمن 1393
برای خواندن متن نامه به زبان های دیگر به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.


برچسب‌ها: نامه ی رهبر به جوانان اروپا و آمریکای شمالی , امام خامنه ای , جوانان اروپا و آمریکای شمالی , راه های شناخت اسلام واقعی , اسلام واقعی

ادامه ی مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 بهمن1393 توسطمنتصِر المهدی

جهت سلامتی آقا صلوات

برای سلامتی رهبر عظیم الشان انقلاب ، حضرت امام خامنه ای مد ظله صلوات